تبليغاتX
دلتنگی هام
قهر نکن با چشمام قهر تو آتیشمه ....سر قبرم ول نکردی کردی با دستات زیر خاکمدوشنبه 27 شهریور1385 18:49
                                      

بازم دلتنگم بازم از همه بریدم.بازم خشک وزردم مث برگ درختا .تنها ارمغان این سفر لعنتی برام شده بارون وبارون دیگه اعصابم ریخته به هم درست سه روز بود نمیتونستم از خونه بیام بیرون آسمون اینجا خیلی گرفتس .همه آسمون رو ابرایی پوشوندن که تیره وتارن .اینجا دل آفتابگردونا هم گرفته همه سراشون پایینه از خورشید خبری نیست تنها صدایی که میشنوم صدای شر شر بارونه که روی شیروونی کهنه خونه انواع سمفونیهای تنهایی رو برام اجرا میکنه دیگه حتی موبایلمم تبدیل به یه ام پی تری پلیر ساده شده باورم نمیشه درست سه روزه نه اس ام اسی نه زنگی هیچی من فراموش شدم ؟؟؟ نمیدونم شاید .الانم صداش درومد مث اینکه اس ام اسه هر کی هست دمش گرم .اینجا سرد سرد آره سرد فکرم,ذهنم وحتی احساسم یخ زده دیگه رمقی برام نمونده دیگه از همه بریدم دیگه نفسی برام پیدا نمیشه .پاییزم داره میاد بلکه پاییز کمی بفهمتم بلکه کمی از غمها مو با اومدنش کم کنه .چند روز دیگه مهر ماه (همون ماه خوب مدرسه) شروع میشه ولی من اصلا آمادگی شروع یه ترم جدید ندارم اونم با چرت و پرتایی که به خوردمون میدن دیگه از ریاضیات مهندسی و مدار منطقی و.... حالم به هم میخوره .باید درس بخونم تا یه پیشوند جلوی اسمم اضافه شه ..دیگه دارم با اینجا حسابی حال میکنم داره تبدیل به جزیرم میشه جایی که راحت حرفا مو میزنم جایی که میتونم تنهای تنها ولی راحت باشم از همه مهمتر هر کسی اینجا نمیاد


پ.ن: میدونم عنوان نوشتم با متنش تناسبی نداره بزار به حساب دیوونه بازیام

نوشته شده توسط ZHOOWAN لینک ثابت
ای پادشه خوبان وقتست که باز آیی جمعه 17 شهریور1385 19:39

بازم یه شب نیمه شعبان, شب مبارکی که خدا امسال هم توفیق دیدنشو به ما داد.خیابونای شلوغ باریسه ها وطاق نصرتهایی که چیزی از تاریکی شب براش باقی نزاشتن .بازهم مردمی که نذراشونو به جا میارن وبه میمنت این شب شیرینی پخش میکنن بازم نگاههای منتظر .بازم دلای بیتاب بازم چشمای اشکباربازم دستاهای رو به آسمون بازم دلهایی که تو تنهاییشون چشم به انتظار اومدن کسی هستن که میگن از از صدتا بهار سبزتره کسی که میاد و مرحم شونه های خسته ودستای خالی میشه کسی که با اومدنش دل شکسته ای باقی نمیمونه کسی که با اومدنش بدی ها جایی برای موندن ندارن کسی که سراسر صفاستو پاکی

سر سبزترین بهار تقدیم تو باد
آوای خوش هزار تقدیم تو باد
گویند لحظه ایست روییدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

یادمه همیشه نیمه شعبان یه حال وحوای خاصی داشتم یادمه از خوشحالی تو پوست خوم نمی گنجیدم همیشه برام روز بیاد موندنی بوده می دونید چرا ؟چون از وقتی یادم میاد شب نیمه شعبان شب آرزوها ودعاهام بوده شبی بوده که احساس میکردم آرزوهام برآورده میشه وهمیشه ازبیاد ماندنی ترین شبام بوده
امسال هم نیمه شعبان با تمام بزرگیاش اومد ومهمونم شد ولی با یه فرق بزگ
امسال دیگه آرزویی نداشتم چقدر منتظر بودم این روز بیاد ولی حالا که اومد هیچی .وقتی میخاستم آرزوهامو بگم خودمم تعجب کردم فقط یه آرزو فقط یکی. هرچی فکر میکردم میدیدم هیچ آرزوی دیگه ای ندارم من که همیشه نیمه شعبانا کلی آرزو میکردم آرزویی نداشتم
اما تو دعا هام یکی اومده بود که دعاهای زیادی براش کردم امید وارم خدا هم قبول کنه .کاش میدونستم اونم واسه من دعا کرده یا نه؟؟؟؟
      



پ ن:پست قبلی ظاهرا کمی رمانتیک بوده نه؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی باید بگم اصلا اینطور نبوده یعنی اصلا موضوع رمانتیک نبوده

پ ن:اونی که ما دلمونودستش دادیم ساده دستش ندادیم که بخایم ساده ازش پس بگیریم

نوشته شده توسط ZHOOWAN لینک ثابت
کمکم کنچهارشنبه 15 شهریور1385 1:31

حال عجیبی داشتم هر چی بیشتر میفهمیدم بیشتر گیج میشدم .خدایا یعنی همه اونایی که شنیده بودم درست بود دیگه شک نداشتم که آرزوی دروغ بودن اون کاراو حرفا نقش برآب شده بود.دلم میخواست همه این اتفاقات یه خواب باشه ولی افسوس ...... همه دنیا رو سرم خراب شد دیگه پاهام توانی نداشت دیگه نمیتونستم تحمل کنم فقط تونستم بگم متاسفم متاسفم برای روزایی که تموم شد روزایی که حروم شد روزایی که دیگه برنمیگرده وازش فقط یه خاطره تلخ باقی مونده خاطره ی تلخی که شاید تمام زندگیمو باید بهش فکر کنم واز وجودش رنج ببرم  با حسن ظن همیشه جلوی دشمناش وایسادم همیشه پشت و پناهش بودم همیشه حمایتش کردم همیشه به خاطرش جلوی همه کس وهمه چی وایسادم اماچی دیدم جز .......

خدایا کمکم کن خدایا مثل همیشه نگاه پر مهرتو ازم دریغ نکن خدایا ازهر زمان دیگه ای بیشتر بهت احتیاج دارم خدایا کمکم کن  نمیدونم شاید میخاستی تنهاییمو بهم نشون بدی .شاید میخاستی بهم بفهمونی که تو این دنیا فقط به  خودت میتونم اعتماد کنم .همیشه اگه به تنگنا میرسیدم اگه به بن بست میرسیدم اگه همه درا روم بسته میشد هیچ وقت امیدمو از دست نمیدادم .اینبار هم مثل گذشته اما با یه فرق بزرگ. دیگه هیچی ندارم تنها چیزی که برام باقی مونده امیده تنها برگ برندم.خدایا کمکم کن از این مرحله هم بگذرم کمکم کن برای همیشه فراموشش کنم کمکم کن دوباره شروع کنم کمکم کن که دوباره برگردم.

 

نوشته شده توسط ZHOOWAN لینک ثابت
سه شنبه 7 شهریور1385 20:18

امروز همین طور بین آهنگام میگشتم که نمی دونم چی شد ناخدا گاه این آهنگو دیدم وخیلی اتفاقی تر بازش کردم متنشو پایین نوشتم

 

نمیدونم چی شده پای خود نویس چشمام

روی کاغذ نگاهت ویهو لرزیدلغزید و نوشتم

عزیزم دوست دارم

به خدا دست خودم نیست دوست دارم

چی میشه یه بار تو شهرقلب تو پا بذارم

آخه ظالم چی کار کنم دوست دارم

نمیدونم چی شدش که جسارت کردم اینبار

دل به دریا زدم اینبار توی آخرین ترانه ام

قلبم از عشق نترسید ونوشت

عزیزم دوست دارم

به خداااااااادوست دارم دست خودم نیست

چی میشه یه بار تو شهرقلب تو پا بذارم

آخه ظالم چی کار کنم دوست دارم

توی آخرین ترانه ام خط به خط از تو میگم

به دست خودم نیست همشون کار دله

میدونم خیلی جسارت کردم اما تو بدون که

گناهش پای من نیست

همش از کار دله

خیلی برام جالب بود نه شلوغ بود و نه غمگین مهمتر از همه اینکه از لعن و نفرین خبری نبود صوتی محزون که واقعا تودلم نشت بعد مدتها از شنیدن یه آهنگ لذت بردم خیلی برام جالب بود هم خواهش بود و هم درد دل .هم نیاز بود و هم غنا

 

نوشته شده توسط ZHOOWAN لینک ثابت