خدا ساده اونو به من نداد ولی وقتی اونو همسفرم کرد اینقدر نشونی باهاش بهم داد که دیگه به انتخابم شک نکنم اینقدر باهاش بهم مهربونی نشون داد که بدیها رو برام جبران کنه کسی که عمرا باورش میشد کسی رو تو زندگیش راه بده الان وجود اونو دلگرمی روزهاش میدونه
از خدا میخام که لیاقت این هدیه رو داشته باشم از خدا میخام که این هدیه رو هیچ وقت ازم نگیره و کمکم کنه تا بتونم همراه خوب وامانت داری صدیق براش باشم واگه روزی آدم بده داستان شدم فقط یه چیزی رو بهم بده فقط مرگ
حوشحالم خیلی خوشحالم آخه پاییز رنگی از دلتنگی برام نداره
وقتی که اینقدر ناراحته که حتی صداش هم دلتنگیشو فریاد میزنه .....
وقتی که حتی نمیتونه کوچکترین چیزا رو پنهان کنه.....
وقتی که از بدی ها خسته میشه ورمقی براش نمی مونه.....
وقتی که به خاطر مهربونیش همه سربه سرش میزارن ....
بهم میگه نمیخواستم ناراحتت کنم .میگه ببخشید که یکمی باهات حرف زدم !!!!!!!!
ولی نمیدونه
نمیدونـه
نمیدونه حتی تصور دلتنگیش برام بدترین عذابه
نمیدونه که شنیدن صدای محزونش غم دنیا رو تودلم مهمون کرد
نمیدونه که دیدن چهره گرفته اش چقدر برام سنگین تموم میشه
نمیدونه که شنیدن حرفاش تنها راهیه که آرومم میکنه
میدونه تنها کاری که از دستم برمیاد شنیدنه میدونه وقتی باهام حرف میزنه آروم میشم ولی ....
میخاد اونم ازم دریغ کنه
دوست من
دوست خـوب من
بخند
به همه چی بخند(میدونم غیر ممکنه)
بخند تا ........

لینک ثابت
