بعضی وقتا زندگی اونقدر ضرب آهنگ کندی کندی پیدا میکنه که آدم اصلا گذشت روزها رو حس نمیکنه موجود مسخ شده ای میشه که خودشو توی جاده ای بی پایان میبینه که فقط باید بره .توی این مسیر هیچی نظرشو جلب نمیکنه نه آدمی میبینه نه آشنایی هیچی فقط میره عین یه آدم کوکی فقط راه میره ......
ولی من نمیخام از اون روزا صحبت کنم میخام از روزهایی صحبت کنم که هر لحظه اش برای آدم مقدسه روزایی که زندگی آدم تو اون روزا خلاصه میشه روزایی که آدم میتونه با افتخار ازشون صحبت کنه. اشتباه نکنید تو این روزا همیشه تنهایید یا نهایتا عده خیلی کمی باهاتونن یاد حرف جزیره میوفتم که میگفت هر کسی رو نباید راحت تو جزیره ات راه بدی من میگم تا از لیاقت کسی مطمئن نشدی تو جزیره ات راش نده .نمی دونم شاید مغرورم شاید خیلی سخت میگیرم ولی میدونید توی چند روزی که گذشت خیلی چیزا فهمیدم خیلی کسا رو شناختم اوایل فکر میکردم ارزششو دارن. فکر میکردم اگه به دوستات بفهمونی که براشون ارزش قائلی بفهمونی که برات مهمن میتونی تغیرشون بدی میتونی کمکشون کنی غرق نشن.ولی ....................
جواب اون همه کار شد یه چیز نامردی آره نامردی
بگذریم روزا اینقدر برام تغیر کرده که کمتراونا برام مهم باشن دیگه سعی میکنم بهشون فکر نکنم تو این پست اصلا نمیخواستم حرفای بالا رو بزنم ولی بازم گفتم میخواستم یه کم از حرفای تنهایی مو بزنم .
وای باران .....باران .....شیشه پنجره را خواهد شست.اما از دل من چه کسی نقش تو را خواهد شست
هیچ چیزی نمیتونه نقش اونو پاک کنه هیچ چیز وقتی بارون میاد و همه جا رو خیس میکنه ورنگ زندگی به همه جا میزنه حس نیاز به اون بیشتر خودنمایی میکنه .وقتی بارون میاد تو رو به یاد من میاره مهربونیا تو دوستیاتو به یادم میاره وقتی زیر بارون گونه هام خیس میشه یاد روزایی رو برام زنده میکنه که رو دستای مهربونت چه کودکانه اشک میریختم. هیچ کس نمیتونه تورو ازم بگیره هیچ کس .همیشه یادم کرده ای که بواسطه ای این لطفت توانسته ام با افتخار سرمو بالا بگیرم.. همیشه با افتخاراز داشتن یاری چون تو به خودم ببالم .یادم میاد هر وقت باهات قهر میکردم هر وقت میگفتم دیگه دوست ندارم هیچ وقت لبخندتو ازم دریغ نکردی .یادمه همیشه این تو بودی که تنهام نذاشتی و همیشه باهام هم قدم شدی ......
پ .ن :اون قسمتی رو که آبی نوشتم از وبلاگ یکی از دوستام ورداشتم

لینک ثابت
